|
کور | تګلاره | اړیکې | محمود نظری |
||||||||||||||
|
|
||||||||||||||
|
استاد علی اصغر بشیر هروی
استاد علی اصغر بشیر هروی د محمد اسلم اکرم اثر ارواښاد استاد علی اصغر بشیر هروی د افغانستان یو له لومړنیو طنز لیکونکو څخه دی هغه د ترجمان طنزی جریده د ډاکټر نوین سره یو ځای چلوله. ترجمان د افغانستان لومړنی طنزی خپرونه وه چې طنزونه او کاریکا تورونه يې خپرول. دهغه چاپ شوی آثار دا دي : د هرات د پیر حالات ، شاهراه تورغندي هرات ، قندهار، یوزرویو تاریخي ادبي حكايتونه ، خميرخان ، دسنايي كليات ، سيري در ملك سنايي ، شيوهء داستانسرايي امير خسرو او انديشه هاي پير هرات د هغه اخیري رسمي دنده په ملی آرشیف کې وه. مرحوم استاد صابر (هروي)د هغه په هکله وایی:
بشير مرد و نمردست خاطرا ت بشير هميشه زنده بوده دانش و صفات بشير بشير مرد و بود بعد مرگ او جاويد نجوم و شعر و مقال و تفكرات بشير به(طنز) وفهم و پژوهشگري يكي استاد زبانزد همه باشد مطايبات بشير مؤرخي كه امین و محققي كه ذهين به ژرف بود و مكمل مطالعات بشير به شعر ونثر ونجوم و به طنز بي همتا پر از معاني و مفهوم نگارشات بشير به اهل ذوق و قلم يا به عامي وعالم به جمله بود مؤجه مناسبات بشير گذشت روز و شب وماه وسال عمر او همش به گسترش علم و فن حيات بشير صبور صاحب آزرم بود و خوش برخورد كسي نديده خلآ در تصورات بشير به عمر خويش شكايت ز روزگار نكرد صد افرين به حيا داري و ثبات بشير مرحوم استاد صابر (هروي) هغه په ۱۳۶۰ کال د ۶۲ عمر په ایران کی وفات شو دا لاندی طنزي شعر يې په کال(۱۳۳۲ش )کې د ژمی د راتګ په هکله ویلی دی.
ایخداآسمان بی مهر شد بر تیره بختان ایخدا میکند مهر از فقیران چهره پنهان ایخدا باز فصل دحشت انگیز زمستان در رسید
روزگار بیغمی آمد به پایان، ایخدا فصل سرما آمد و اندیشه چوب و ذغال میکند فکر غریبان را پریشان ایخدا یاد سرما مرد را در پوستین آرد بلرز پس چه خواهد کرد با اطفال عریان ایخدا ما ضعیفان پیش سرمای زمستان عاجزیم شیر نر عاجز شود پیش زمستان ایخدا شد هویدا در کران آسمان ابری مهیب کز تماشایش شود دلها هراسان ایخدا میوزد با حدت وشدت نسیمی جانگزای میرباید طاقت از دلهای لرزان ایخدا نیست اندر خانه ما را آتشی جز سوز آه دفع سرما کی شود با آه سوزان ایخدا همسرم بیمار ومن بیکار وطفلم بی لباس کیسه ام بی پیسه است وسفره بی نان ایخدا طفلک من میکند رخت زمستانی طلب من چگویم پاسخ این طفل نادان ایخدا کی تواند بهر بیمارش دوا آماده کرد آنکه باشد مرگ خود را نیز خواهان ایخدا کی تواند بهر طفل خویشتن کالا خرید آنکه از بهر لبی نان میدهد جان ایخدا کی مهیا میتواند ساختن چوب وذغال آنکه از بهر غذا مات است وحیران ایخدا تا سحرگه هر شب از ابر گهر بار دو چشم گوهر اشکم فرو ریزد بدامان ایخدا کس نشد آگه زحال من مگر مردم کرند؟ گرچه کر شد ازخروشم گوش کیوان ایخدا از سر ما بر ندارد دست، سرما از چه رو ما که با فقریم دست اندر گریبان ایخدا از زبان ما سیه روزان همیگوید بشیر اغنیا را مهربان کن بر فقیران ایخدا اخځلیک: ویب ساید ۲۴ساعت
|
||||||||||||||
|
|
||||||||||||||